کودکی بودم و دنبال خدا
در بیابان در دشت در دل جنگل سبز همه جا می گشتم کلبه ای در گذرم بود پر از نور که خورشید دگرگونه بر آن می تابید پیرمردی دیدم که پس از خوردن یک جام شراب به خدا گفت : سپاس آری احساس من این بود خدا آنجا بود من خدا را دیدم من شنیدم که خدا گفت : بنوش گوارای وجود خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته غم آمده و اشکم را در آورده کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند! کجاست آن کسی که مرا باور کند... خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون خودتون میدونین دیگه این شعر مال کیه ! مگه نه؟؟؟ یعنی واقعا اینقدر حرفای دلم سنگینه که همه کامنت گذاشتن مطالب شاد بذار؟؟؟؟ اینجا هم نمیتونم حرف دلم رو بزنم؟! چشم... بازم دلم محکوم به سکوت شد...مثل قبل...مثل همیشه!!! هيچ کس مطمئن نيست که فردا رو می بينه يا نه. زندگی خيلي طولانی نيست... بی ادب نوشت: ببین کی داره این حرفارو میزنه......تو؟؟؟ حس نوشت: خسته ام ....از این دنیا خسته ام درد نوشت: دیگه توانی واسه زندگی ندارم گریه ها امانم را بریده اند. می خواهم حرف بزنم. دلم آنقدرگرفته است، که می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم. می خواهم نباشم. حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است. خسته ازتو نیستم . خسته ازهیچ کسی نیستم. خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم. خسته ازاین همه دوری هستم. فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است، که گویی کسی، کسی را درک نمی کند. کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود. همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی ،ظریف و ضعیف و شکننده شده است. صداقت ،کمترخریداری دارد. معامله ،به زیور و زینت و ظاهراست. صداقت را جوابی جز ناسزاگویی های بی رحمانه هیچ نیست. جای دوست و دشمن عوض شده است. خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پریشان وخط خطی می کند. یا باید مثل همه باشی ، یا اگر مثل کسی نباشی ، لابد مشکلی داری. یا دیوانه ات می پندارند، یا عقب افتاده. بی تمدن. دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که می ترسم مثل دیگران باشم. تنهایی آدمها با تعدادی ازاشیا ازجنس من یا تو پرنمی شود. جای خالی تنهایی آدمها را کسانی پر می کنند که بفهمندشان. به عشق کسی نیاز ندارم. به دوستی کسی نیاز ندارم. نیازمند کسی هستم که مرا بفهمد. مرا آنگونه که هستم بفهمد. سکوت ، مرا بیشتر می فهمد تا حرف. سکوت می کنم. سکوت....... نمي دانم درست انتخاب كرده ام يا نه اما همینجا سکوت می کنم. ازهمین نقطه!!!!! به کدامین ساز تو برقصم زمین کج . . . ؟؟ هوایی شده بودیم مارا به اینجا پرتاب کردند وگرنه ما کجا و اینجا کجا . .. وقتی
از یه کوچولو بپرسی یک نفر را چند تا دوست داری زود به انگشتهایش نگاه
میکند و دقیقا از میان ده انگشت آن مقداری را که حس کرده است نشان میدهد و
هیچ وقت برای ابراز علاقه اش نمیگوید به اندازه تمام دنیا یا تمام لحظه های
عمرم دوستت دارم. هیچ کدام از اینها قابل لمس نیست اما ده انگشت هم قابل
لمس است و هم کلکی در آن نیست. سالهاست
به دنبال دل ساده و کودکانه ای میگردم که زمانی که خواست بگوید چقدر دوستم
دارد انگشتهایش را نشانم بدهد. حتی اگر برای این کار فقط یک انگشت را نشان
بدهد، حتی یک انگشت! حس نوشت : تو این شلوغی نفسم بدجوری میگیره بی ادب نوشت : اگه به تو با شه که میدونم کدوم انگشتت رو نشون میدی بی تربیت درد نوشت : دلم پوکید! چی ازت خواستم مگه ؟ این که اجازه می دادی می موندم پیشت زیاد بود؟!! خدا تو به من کلک زدی ! تو نگفتی این جا واسه دیر کرد اجاره خونه و زندگی آدم تو خیابونه! یا اگه بخوای یه عمل کلیه انجام بدی این قدر سرت میاد که باید بری پول نزول کنی ؟ تو منو فرستادی بین آدما ؛خدا کفر نمی گم ولی به نظر من اگه یه بوته خار می شدم تو بیابون بهتر نبود؟ من اینجا روی زمین پیش آدمک های تو از تو هم غریب ترم. دیگه تا کی می خوای بگی از روح خودم در انسان دمیدم؟!؟! خدا چقدر ساده ای! خدایا من هیچ کاری واسه تو رو زمین نتونستم، انجام بدم . کار تو از این حرفا گذشته..... خدایا من نماینده خوبی برات نبودم... خدایا همون هابیل و قابیل و که دیدی باید تا ته کار رو می خوندی و دیگه روی ادما حساب نمیکردی ..... نمیدونم شایدم می دونستی ادما می خوان چه گندی بزنن.... خدایا من یه آدمم . از همونا که آفریدی..... تو این بیست سالی که زندگی می کنم درست مثل بچه یتیمی هستم که دنیا مدام احساس یتیمی رو بهش گوشزد می کنم..... خدایا مگه فرشته ها بهت نگفتن؟ مگه بهت نگفتن: این مجسمه گلی توی زمین کار می ده دستت ؛ می دونم که تو هم بهشون گفتی : اگه چیزی رو که به این پاپتی های گلی دادم به شما هم می دادم ، شما هم آسمون و به گند می کشیدید..... خدایا چقدر خوبی ! چقدر مهربونی ! من چه کارا که نکردم و تو، توی دادگاهی که فرشته ها منو محکوم کردن، وکالت منو گرفتی و من تبرئه شدم..... خدایا پشیمونم ؛ نمی دونم چی بگم ... من نمیتونم مناجات نامه بنویسم . خدایا می دونم قلمم تلخه ولی درک کن منو. اونقدر سرم اومده که از خودم حالم بهم می خوره ، از آدمتیم؟! در قالب دو دست و دو پا چه کارایی که نکردم.... خدایا گاهی وقتا فکر می کنم این موقعیت ها هستن که ادما رو می سازن.. خدایا خوبه که حالت از این همه انسانیت بهم نمی خوره! خیلی خوبه .... مگه من نماینده تو نیستم روی زمین ، میخوام شرح وقایع بدم... به این نتیجه رسیدم که الان درجه بندی آدم ها بر اساس میزان درآمد ماهانه شونه! تنها چیزی که اهمیت نداره بچه همسایه اس که گرسنه مونده ، تنها دلسوزی ما در غالب یه جمله خلاصه می شه : خدا کمکش کنه (با یه پسوند انشاءالله) یا اگه حوصله یه سرزدن به مادر- پدر یا بزرگامون رو نداریم می گیم : خدا خودش می دونه که وقت نمی کنم . طبق اطلاعات جمع آوری شده تا به حال باید متوجه شده باشی که تا این قسمت کار رو به تو دادن.... هر چی تو بخوای ، هرچی تو بگی... ولی ما ، معلوم نیست واسه چی آفریده شدیم..؟! بعضی وقتا فک میکنم ما مثل برده هایی هستیم که یکی محض رضای خدا مثه تو ! ما رو رو زمینش مشغول کرده.. حالا نمی دونم چرا همه اسپارتاکوس صفت شدن؟!؟... سر به شورش می زنن.... یه جوری حق به جانب گرفتیم که انگار (استغفرالله نعوذ بالله) ما تو رو درست کردیم واز روح خود در تو دمیدیم ! خدایا من همه حقیقت رو گفتم : هیشکی تو زمین تو رو نمی خواد! یا اگر هم میخواد به روی خودش نمیاره چون سرکوفت که مثل بارون رو سرش می باره.. آدم های هستن که تورو می خوان ولی بروز نمیدن.... .آدم هایی هستن که تو رو نمی خوان ولی می گن که امر، امر خداس( به احتمال زیاد کارشون گیره).....آدم هایی هستن که خاطر جهنم و بهشت خاطر تو می خوان... دسته اخری فقط یه عضو داره اونم منم، من تنها کسی هستم که دلش برات می سوزه...! وقتی که تنهایی، وقتی که بین این همه آدم غریبی... وقتی که فرشته ها در گوش هم پچ پچ می کنن : خودت خواستی روحت رو تقسیم کنی... خدایا منم غریبم..به منم می گن دیوونه! وقتی می بینن منو پچ پچ میکنن : دیوونه شده، میگه دلم به حال خدا میسوزه؟!؟! خدایا بیا بریم یه جای دور! یه جا که هیشکی ما رو نبینه! خدایا بیا بریم اینا رو هم به حال خودشون بذاریم...تا ببینیم چی پیش میاد... بسپرش به خدا ، خدا بزرگه...!!!! می بافم یکی زیر یکی رو انگار دارم یک زندگی طولانی را بهم می بافم. کاموا را دور انگشت اشاره ام ميچرخانم...ميچرخانم...ميچرخانم... حالا يكي زير يكي رو... در هر بار چرخيدن انگار هزاران آدم مثل خودم دور اين زندگي ميله وار ميچرخند... يكي زير ... يكي رو
یکی زیر ... یکی رو من می بافم! تو می بافی! من برای تو کلاه تا سرت را گرم کنم! تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی!
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلارو ناز کنیم
خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنارو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغه رادیو
عشق و آزادی انسان فراموش بکنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
حیف میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟
خداجون ! مرسی از این که دلی تو سینه مونه
که میتونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه
خداجون ! ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که میتونه داغیه تیر خلاص حس کنه
میتونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
میتونه مس رو طلا ? یا که طلارو مس کنه
مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیارو پر بکنیم
تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق
تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم
آخ که شکرت ای خدا !
واسه جهان به این بدی
حیف میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟
مثل وقت هايي که ...
زندگی تو لحظه های از دست دادن شيرين ميشه...
يه لحظه آفتاب تو هوای سرد غنيمت ميشه...
خدا تو موقع سختيها تنها پناهت میشه...
يه قطره نور توی دريای تاريكي واست همه ی دنيا ميشه...
يه عزيز وقتی که از دست رفت برات همه کس ميشه...
امروز تمام چيزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببين

گریه نکن
نخند
نرونمان
فریاد نزن
سکوت نکننفس نکش
نمیر
![]()
| Design By : Pichak |

